درباره وبلاگ


مقدمتون ستاره بارون ...
آخرین مطالب
پيوندها
ترنم بارون
فال حافظ زدنت از پی دل تنگی کیست ؟ من که هر لحظه به یاد تو و دلتنگ توام ...




 

نه از تنهایی میترسم و نه از تنها ماندن...

تمام ترسم از تنها بودن در کنار دیگری ست...



برچسب:, :: 16:44 ::  نويسنده : تکتم

میدونی بن بست زندگی کجاست؟؟

جایی که نه حق خواستن داری و نه دل فراموش کردن...



برچسب:, :: 16:31 ::  نويسنده : تکتم

زیباترین آغاز را با تو تجربه کردم...

پس تا زیباترین پایان با تو میمانم...

 

 

                                                                      



برچسب:, :: 14:16 ::  نويسنده : تکتم

وقتی احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به یاد داشته باش که...



برچسب:, :: 13:51 ::  نويسنده : تکتم

خود را به که سپارم وقتی که دلم تنگ است.

پیدانکنم همدل...دل ها همه ازسنگ است...

گویا که دراین وادی از عشق نشانی نیست...

گرهست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است...



برچسب:, :: 22:6 ::  نويسنده : غریبه اشنا

بنددلم را به بندکفش هایت گره زده بودم...

که هرجارفتی...

دلم راباخودببری...

غافل ازاینکه تو پا برهنه می روی و بی خبر...



برچسب:, :: 22:2 ::  نويسنده : غریبه اشنا

 

 

می دانی...؟

آدمهای ساده...ساده هم عاشق می شوند...

ساده صبوری می کنند...ساده عشق می ورزند...

ساده می مانند... اماسخت دل میکنند...

آن وقت ک دل می کنند...جان می دهند...

سخت می شکنند...سخت فراموش می کنند...



برچسب:, :: 21:55 ::  نويسنده : غریبه اشنا

شبی در شب ترین شب ها تو ماهم میشوی ایا؟

تو تسلیم تماشای نگاهم میشوی ایا؟

شبیه یک پرنده خیس از باران که می ایم؟

تو با دستان پر مهرت پناهم میشوی ایا...؟؟؟



برچسب:, :: 18:2 ::  نويسنده : ازاده

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند...

وتماشای تو زیباست اگر بگذارند...

وقتی اظهار نظر کرد دلم فهمیدم...

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند...

دل دریایی من این همه بیهوده نگرد...

خانه دوست همینجاست اگر بگذارند..



برچسب:, :: 20:9 ::  نويسنده : ازاده

گنجشکی با عجله و تمام توان به اتش نزدیک میشد و برمیگشت...

پرسیدند: چه میکنی؟

پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه ابی هست ومن مرتب نوک خود را پر از اب میکنم و ان را روی اتش میریزم...

گفتند:

حجم اتش در مقایسه با ابی که تو می اوری بسیار زیاد است و این اب فایده ای ندارد....

گفتند:شاید نتوانم اتش را خاموش کنم،اما ان هنگام که خداوند میپرسد:

زمانیکه عشقت در اتش میسوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدهم:هر انچه از من بر می امد!!!

عشق نه در ازدحام روز گم میشود نه در سکوت شب،اگر گم شد هرچه هست عشق نیست...



برچسب:, :: 16:55 ::  نويسنده : غریبه اشنا